محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

163

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

--> - مقيم اين قبرى تا روزى كه خدا مردم را برانگيزد . اميدى به ديدارت نيست و تو چشم انتظارى . هر شب و روز پوسيده‌تر مىشوى و همانطور كه از بين مىروى ، فراموش هم مىشوى . در حالى كه تو روزى عزيز و محبوب بودى . امام حسن عليه السّلام فرمود : يكى از دوستان صالح ما فوت كرد ، او را به خاك سپرديم و روى قبرش لباسى كشيديم ، صلة بن اشيم آمد و يك طرف لباس را بالا آورد و صدا زد : اى فلانى ! سپس شعرى گفت : اگر از شر قبر در امان بمانى از حادثه دهشتناك قيامت هم درامان خواهى بود و گرنه گمان نمىكنم نجات پيدا كنى . در حديث مرفوع آمده است كه امام على عليه السّلام هنگاميكه جنازه‌اى را تشييع مىكرد ، بيشتر سكوت اختيار مىكرد ، غم و اندوه برچهره‌اش ظاهر مىگشت و بيشتر با خود سخن مىگفت . نگاه كنيد به الجامع الصغير : 2 / 340 ح 6732 ، كنز العمّال : 7 / 158 ح 18511 ، فيض القدير شرح الجامع الصغير : 2 / 366 ح 1868 و : 5 / 185 ح 6732 ، الطبقات الكبرى : 1 / 385 ، سبل الهدى و الرشاد : 8 / 363 . ابو الدرداء از مردى شنيد كه در اشاره به جنازه‌اى گفت ، اين كيست ؟ ابو الدرداء گفت : تو هستى و اگر بدت آمد و ناراحت شدى ، آن جنازه من است . نگاه كنيد به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 18 / 323 . امام حسن عليه السّلام شنيد زنى به دنبال جنازه‌اى گريه مىكند و مىگويد : پدر ! تو را به اين حال و روز نديده بودم . امام فرمود : پدرت هم خودش را به چنين حال و روزى نديده بود . رجوع كنيد به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 18 / 323 ، الاعتبار ابن ابى الدنيا : 36 . مكحول وقتى جنازه‌اى ديد گفت : تو سپيده‌دم برو كه ما نيز شب‌هنگام رهسپاريم . -